سيد صادق سجادى

426

تاريخ برمكيان ( فارسى )

تو ما بوده‌ايم . چرا از حال همچو تو صاحب‌هنرى پريشان « 1 » نباشيم و چندين گاه بگذاريم تا خاطر همچو تويى از جانب تنگى خانه مشغول باشد ، مكافات بر ماست . من خدمت كردم و اغانى در خور مجلس بگفتم چنان كه در وجد شد و بعد فراغ سماع مرا خلعتى گرانمايه و اسبى مطوّق و صد هزار درم انعام فرمود . چون از آن حالت زمانى برآمد ، يكى از ملازمان معتبر خود را طلب كرد و فرمود كه فردا در خانهء اسحق برو و بر بام سراى او برآى و هر خانه كه گرد خانهء اوست بدانچه بها كنند و همسايگان به فروختن آن طايع و راغب باشند ، همه را بخر و گرچه از بهاى عدل يكى به دو يا يكى به سه بگويند در آن بها نظر مينداز و بدانچه خشنود شوند زر بديشان ده ؛ و آنچه اسباب عمارت خانه باشد و معمارى نصب كن تا در چند روز چنان عمارت عالى و منقّش برآرند و زرنگار كنند كه اسحق مرا و فضل و جعفر را به خانه ميهمانى تواند طلبيد . وزير اين فرمود و من از شادى در پوست نمىگنجيدم و دوم روز كه هنوز آفتاب طلوع نگرديده بود ديدم كه خواجه احمد وكيل با كوكبهء خويش در خانهء من آمد و بر بام خانه من برآمد و بنشست و مرا گفت بدره‌هاى زر همراه آورده‌ام ، همسايگان را بطلب و هرچند خانه كه تو بگويى بخرم . و من سيزده خانه كه بر گرد خانهء من بود اختيار كردم . خواجه احمد ايشان را بطلبيد و زر پيش ايشان توده كرد . ايشان چون آن‌چنان ديدند ، خانه‌هاى خود يكى به دو بها زيادت فروختند و مال بستدند و يحيى را دعا گفتند . هم در آن روز معمارى نصب كرد و مال بسيار به دو تسليم كرد . چون سيم و زر خواستم كه خانه‌هاى ديگر بستانم ، ديدم ابو نصر احمد سپاهانى كه از اكابر و معتبران بغداد بود بيامد و آن همسايگان مرا طلب نمود و بدانچه خواجه احمد بديشان مىداد ، يكى از آن خانه‌ها را به دو بها بخريد و معماران را جمع كرده ، قصرى بىنظير بنياد نهاد و هر عمارتى كه تمام مىشد نقاشى و زرنگارى فرمود . من قوى متامّل و تنگدل شدم . خواجه احمد وكيل را ضرورت شد كه چند خانهء ديگر خارج سمتى كه ابو نصر احمد سپاهانى ستده بود براى من بستد . چون چند روزى برين و تيره بگذشت خانهء ابو احمد سپاهانى مرتب شد و خانهء من هم مرتب گرديد و هر دو خانه را چنان برآورده بودند كه خلق بغداد به تماشاى آن مىآمدند . و چون تمام شد خواجه احمد وكيل به سمع مبارك وزير رسانيد . وزير فرمود تا آنچه

--> ( 1 ) . متن : ترسان . تصحيح از ك .